کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۰۳، ۰۵:۰۲ - ناشناس
    ok
  • ۱۷ آبان ۰۲، ۱۳:۴۷ - محسن
    😱🤮

۱۱۱ مطلب با موضوع «داستان» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

روزی بهلول را گفتند:
شخصی که دزدی کرده بود را گرفته اند، به نظرت باید چکارش کنند؟
بهلول گفت: باید دست حاکم آن شهر را قطع کرد...
همه با تعجب پرسیدند: چرا؟؟ مگر حاکم دزدی کرده که دستش را قطع کنند؟
بهلول در جواب گفت: گناهکار اصلی حاکم شهر است که مردمش باید برای امرار معاش دزدی کنند!

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

از تیمورلنگ سوال می‌کنند که: 
چگونه امنیتی در کشور پهناور خود ایجاد نمودی که وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول کشور را طی می‌کند؛ کسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌کند؟


در جواب، جمله کوتاه ولی با تاملی می‌گوید:
در هر شهری که دزدی دیدم، گردن داروغه را زدم!

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

شعری در فارسی هست به این مضمون که : نیش عقرب نه از بهر کین است - اقتضای طبعیتش این است! که این شعر قرن هاست تبدیل به ضرب المثلی در ادبیات فارسی شده است. داستانی هم برای این ضرب المثل ذکر شده است به این مضمون: 

روزی عقربی از قورباغه ای خواست که او را سوار پشت خودش کند و از عرض رودخانه عبور بدهد. قورباغه از این کار امتناع کرد و عقرب دلیلش را پرسید. قورباغه گفت: می ترسم که نیشم بزنی!  عقرب گفت: اگر تو را نیش بزنم هم تو می میری و هم من در آب غرق می شوم و خودم هم می میرم! 

  

قورباغه فریب حرف عقرب را خورد و قبول کرد که او را سوار بر پشت خود کرده و از رودخانه عبور کنند.

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

روزی روزگاری، یک کشاورز چینی بود که اسبش گم شد. همه همسایگان آن شب به دورش جمع شدند و گفتند: چه بد شانسی ای! . و کشاورز گفت: از کجا معلوم؟ . روز بعد اسب برگشت و هفت اسب وحشی همراه با خود آورد. همه همسایگان باز هم دورش جمع شدند و گفتند: چه خوش شانسی ای!، درست نیست؟ و کشاورز گفت: از کجا معلوم؟.

روز بعد پسرش که داشت سعی می‌کرد یکی از این اسب‌های وحشی را اهلی کند و بر روی آن سوار شده بود، از سر اسب افتاد و پاش شکست. و همه همسایگان آن شب به دورش جمع شدند و گفتند: چه بد شانسی بزرگی! و کشاورز گفت: از کجا معلوم؟.

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

داستان روباه دستش به انگور نمی رسید می گفت ترش است! - پیام آموزنده ی داستان : یک روز روزگاری، یک روباه گرسنه چند خوشه از انگورهای سیاه رسیده و رسیده به یک تاک معلق شده دید. او تمام حیله‌های خود را برای رسیدن به آنها به کار برد، اما بی‌فایده خود را خسته کرد، زیرا نمی‌توانست به آنها برسد. در نهایت او برگشت، ناامیدی خود را پنهان کرد و گفت: "انگورها ترشند، و نه به اندازه‌ای که فکر می‌کردم رسیده‌اند."

معنای داستان: اگر فکر می‌کنید که چیزی ارزش ندارد، از خود بپرسید: "آیا این فقط به این خاطر است که فکر می‌کنم نمی‌توانم به دست آورم؟"

 

مطالب مرتبط:

روباه چیست؟

چرا به روباه می گویند مکار؟

معنی ضرب المثل دم خروس را باور کنم یا قسم روباه را؟

آیا روباه همه چیز را خاکستری می بیند؟

چرا روباه در شب دید قوی دارد؟

روباه باهوش تر است یا سگ؟

روباه چند سال عمر می کند؟

دشمنان روباه چه موجوداتی هستند؟

آیا روباه در خطر انقراض قرار دارد؟

چند نوع روباه شناخته شده است؟

ضرب المثل در مورد روباه

معنی ضرب المثل به  روباه گفتند شاهدت کیه گفت دمم!

معنی ضرب المثل روباه دستش به انگور نمی رسد می گوید ترش است!

 

مطالب مرتبط:

 ضرب المثل در مورد کوه

 

 ضرب المثل در مورد نعل

 

   ضرب المثل در مورد بیل

 ضرب المثل در مورد دزد

 ضرب المثل با خر

ضرب المثل قورباغه

ضرب المثل مشاغل

 ضرب المثل با ماهی

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

یک افسانه وجود دارد که در قرن 11 میلادی، یک چوپان به نام کالدی (در بعضی منابع اتیوپیایی)، برای اولین بار اثر بخشی این دانه محبوب را کشف کرد. او متوجه شد که زمانی که بزهای گله را به چراگاه می‌برد و آنها از یک گیاه خوراکی مشابه به قهوه‌ای تغذیه می‌کنند، بسیار پرانرژی می‌شوند و شب‌ها نمی‌خوابند.

این اتفاق را با یک راهب بزرگ در صومعه‌ی محله به اشتراک گذاشت که همچنین متوجه شد با نوشیدن قهوه، می‌تواند ساعات طولانی را بیدار بماند.

راهب بزرگ این کشف را با دیگر راهبان به اشتراک گذاشت و خاصیت انرژی‌زا این دانه به سرعت در میان عموم پخش شد. راهبان محلی آنها را خشک کردند و

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

در ابتدای سفر اول مظفرالدین شاه به اروپا در سال 1279 شمسی، او به کشور بلژیک سفر کرد و با اتومبیل آشنا شد. این دستگاه برای شاه خیلی جذاب بود، اما از سوی دیگر، تصمیم خرید آن را به خزانه خود مشاهده نمی‌کرد. سرانجام با کمک یک کُنتِس بلژیکی به نام کورمن، او به گردش با اتومبیل رفت، در حالی که نمی‌توانست جذابیت‌های این زن را نادیده بگیرد. در نهایت، مظفرالدین شاه متقاعد شد که هر طور شده یک اتومبیل را به ایران بیاورد.

مکالمه بین شاه و مدیر کمپانی رنو در مورد خرید این خودروها به شکل زیر بود:

شاه در ابتدا می‌پرسد:

دو دستگاه اتومبیل را با ما چند حساب می‌کنید؟

پس از تعظیم و عرض ادب، مدیر کمپانی به پادشاه ایران می‌گوید:

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

داستان دخترک کبریت‌فروش: فقر، امید و عشق

دخترک کبریت‌فروش (The Little Match Girl) یکی از داستان‌های غم‌انگیز و تأثیرگذار هانس کریستیان آندرسن است که به بررسی موضوعاتی چون فقر، تنهایی و امید می‌پردازد. این داستان به زیبایی احساسات انسانی و واقعیت‌های تلخ زندگی را به تصویر می‌کشد و خواننده را به تفکر دربارهٔ شرایط اجتماعی و انسانی دعوت می‌کند.

خلاصه داستان

در شب سال نو، دختری کوچک و فقیر با لباس‌های ژنده و کهنه در خیابان‌ها قدم می‌زند و سعی دارد کبریت‌هایی که در دست دارد را به فروش برساند. او در سرمای شدید زمستان به خود می‌پیچد و با چشمانی امیدوار به مردمی که برای خرید سال نو به خیابان آمده‌اند نگاه می‌کند. اما هیچ‌کس به او توجهی نمی‌کند و او در میان جمعیت احساس تنهایی می‌کند.

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

داستان پری دریایی کوچولو: عشق، فداکاری و رستگاری

پری دریایی کوچولو (The Little Mermaid) یکی از داستان‌های معروف هانس کریستیان آندرسن است که به زیبایی و عمق احساسات انسانی می‌پردازد. این داستان در دنیای زیر آب و در قلمرو پادشاه دریاها آغاز می‌شود، جایی که دختر کوچک و زیبای پادشاه، به عنوان یک پری دریایی، زندگی می‌کند. در ادامه، خلاصه‌ای از این داستان زیبا و آموزنده را ارائه می‌دهیم.

آغاز داستان

در عمق اقیانوس، جایی که رنگ آب به آبی شبق و شفافیت الماس می‌ماند، پادشاه دریاها و دخترانش زندگی می‌کنند. دختر کوچک و زیبای پادشاه دریاها از ۱۵ سالگی اجازه دارد تا بر روی صخره‌ای بنشیند و دنیای انسان‌ها را تماشا کند. او با اشتیاق و کنجکاوی به زندگی انسان‌ها نگاه می‌کند و آرزو دارد که روزی به دنیای آن‌ها وارد شود.

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

داستان “جوجه‌اردک زشت”: سفر به سوی خودشناسی و پذیرش

جوجه‌اردک زشت (The Ugly Duckling) یکی از داستان‌های کلاسیک هانس کریستیان آندرسن است که به زیبایی به موضوعاتی چون خودشناسی، پذیرش و زیبایی درونی می‌پردازد. این داستان با روایت سفر یک جوجه‌اردک از زشتی و تنهایی به زیبایی و پذیرش در جامعه، پیام‌های عمیق انسانی را منتقل می‌کند.

خلاصه داستان

داستان با بیرون آمدن تخم‌های اردک مادر آغاز می‌شود. در میان جوجه‌ها، یک جوجه‌اردک به وضوح از سایرین متفاوت است. او بزرگ‌تر و زشت‌تر از بقیه جوجه‌ها به نظر می‌رسد و به همین دلیل به شدت مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. سایر حیوانات به او طعنه می‌زنند و او را به عنوان موجودی زشت و بی‌فایده می‌شناسند. این آزار و اذیت‌ها باعث می‌شود که جوجه‌اردک احساس تنهایی و ناامیدی کند.

  • بهرام بهرامی حصاری