کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۰۳، ۰۵:۰۲ - ناشناس
    ok
  • ۱۷ آبان ۰۲، ۱۳:۴۷ - محسن
    😱🤮

۱۰۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل معاصر» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

در این شطرنج بی قانون! همه شاهان مرموزند!

کجا؟ کی؟ مهره های جای خود نشناس پیروزند؟

به بالا می رود جنگل، زمانی که درختانش

وجود خویش را در جسم همدیگر نمی دوزند!

قطارش را نمی سازند و از آینده می گویند،

که این چرخ و فلک بازان، فقط در فکر امروزند.

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

پیله شد پاره ولی پروانه ای در آن نبود!

کرم دقت کرد و چون پروانه ها چندان نبود!

زندگی را سر به سر جبر و ستم دید و سرود:

پس دگردیسی فریبی بیش در زندان نبود؟

کرم جامانده، شنید از طعنه ی پروانه ها

خواهش آزادی او از صمیم جان نبود!

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

شازده شاید که آن روباه را اهلی کند!

کی ولی خوک حریص جاه را اهلی کند!

او فقط سیاره اش را اشتباهی رفته است!

تا که موجودات اشتباه را اهلی کند!

بی خبر از آنچه در روی زمین رخ می دهد

آمده این حسرت جانکاه را اهلی کند:

***

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

6 ویژگی غزل معاصر

غزل معاصر ویژگی‌های متمایز و نوآورانه‌ای نسبت به غزل کلاسیک دارد. این ویژگی‌ها شامل:

1. آزادی در قافیه و ردیف: برخلاف قیدهای سخت‌گیرانه غزل کلاسیک، غزل معاصر می‌تواند از قافیه و ردیف آزادانه‌تری استفاده کند.
   
2. موضوعات جدید: از مسائل اجتماعی، سیاسی، و فردی مدرن تا تجربیات درونی و روان‌شناختی، موضوعات غزل معاصر بسیار متنوع و به‌روز شده است.

3. زبان و سبک: استفاده از زبان ساده‌تر و غیررسمی به‌جای زبان پیچیده و ادبی کلاسیک، که ارتباط با مخاطب را تسهیل می‌کند.

4. شکست قالب‌های سنتی: غزل معاصر می‌تواند از قالب‌های سنتی فاصله بگیرد و به فرم‌های نوین و آزادتر روی آورد.

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

غزل معاصر چیست؟

غزل معاصر تحولی در ادبیات فارسی است که از ساختار سنتی غزل فاصله گرفته و به شکل‌ها و موضوعات جدید می‌پردازد. این نوع غزل می‌تواند به مضامین اجتماعی، سیاسی، و شخصی بپردازد و به نقد و بررسی مسائل روز بپردازد. شاعران معاصر با استفاده از تکنیک‌های نوین و زبانی آزادتر، احساسات و تفکرات خود را به شیوه‌ای خلاقانه‌تر بیان می‌کنند. این تحول، به غزل هویتی جدید بخشیده و آن را به یکی از قالب‌های محبوب و تأثیرگذار شعر معاصر تبدیل کرده است.

غزل معاصر علاوه بر تغییر در مضامین و سبک‌ها، به لحاظ فرم نیز به نوآوری‌های قابل توجهی دست یافته است. شاعران معاصر، با استفاده از تکنیک‌های آزاد و شکستن مرزهای سنتی، به غزل پویایی و تنوع بخشیده‌اند. به عنوان مثال، برخی شاعران از لحن غیررسمی و زبان محاوره‌ای بهره می‌برند، در حالی که دیگران به آزمایش با ساختار و وزن‌های جدید روی می‌آورند. این آزادی در بیان، به غزل معاصر اجازه می‌دهد تا به یک بستر گسترده‌تر برای ابراز احساسات و ایده‌ها تبدیل شود و ارتباط نزدیک‌تری با مخاطب برقرار کند. به طور کلی، غزل معاصر همگام با تحولات فرهنگی و اجتماعی جامعه، به شکل‌گیری و تحول در ادبیات معاصر فارسی کمک کرده است.

غزل معاصر همچنین به تعامل با دیگر هنرها و رسانه‌ها پرداخته است. شاعران معاصر اغلب از رسانه‌های دیجیتال، موسیقی و هنرهای تجسمی برای تقویت و گسترش پیام‌های خود استفاده می‌کنند. این تعامل چندرسانه‌ای به جذب مخاطبان جدید و جوان کمک کرده و دنیای غزل را به عرصه‌ای مدرن‌تر و گسترده‌تر تبدیل کرده است.

از نظر اجتماعی، غزل معاصر به مسائل و چالش‌های معاصر جامعه واکنش نشان می‌دهد و به نقد و بررسی مسائل اجتماعی و فرهنگی می‌پردازد. این موضوعات می‌توانند شامل مشکلات اقتصادی، نابرابری‌های اجتماعی، و تغییرات فرهنگی باشند. این رویکرد اجتماعی، به شعر معاصر قدرت نقد و بررسی عمیق‌تر مسائل روز را می‌دهد و آن را به ابزاری مؤثر برای ابراز نگرانی‌ها و پیشنهاد راهکارها تبدیل می‌کند.

همچنین، غزل معاصر به دلیل تنوع سبک‌ها و مضامین، فضای بیشتری برای تجربه‌های فردی و نوآوری‌های زبانی ایجاد کرده است. این تنوع به شاعران این امکان را می‌دهد که از قالب‌های جدید و زبان‌های تازه برای بیان احساسات و تجربیات خود بهره‌برند، و به همین دلیل، غزل معاصر همواره به یک عرصه جذاب و پرتحرک برای کشف و خلق شکل‌های جدید ادبی تبدیل شده است. 

در پایان غزلی با مضمون اجتماعی را تقدیم شعر دوستان می نمایم: 

همان اول به تو گفته است و دیگر بر نخواهد گشت!

کسی که رفته از این در، از این در برنخواهد گشت!

 *

سوار اسب تک شاخ سفید و بالدار خویش

اگر با پای خود رفته است، با سر بر نخواهد گشت!

 *

نشو خیره به این جاده، جز از کوه غرور تو

همان شهزاده ی زرینه افسر بر نخواهد گشت!

 *

به آن صیّاد ثابت کن، از این دریای بی ماهی

که این غواص بی صندوق گوهر بر نخواهد گشت!

 به یک ماهی قناعت کرده  وهر شب به این خاطر

به خانه جز که با قلاب و لنگر بر نخواهد گشت!

 *

بگو با او که می بارد جرقه روی سقف ما

که از ما پاسخی کمتر، ز تندر بر نخواهد گشت!

 *

که تا وقتی که تو در لانه تخم اژدها داری

به تو سیمرغ خوبی ای ستمگر بر نخواهد گشت!

 *

به تو اعمال تو وقتی کلاغ بد شگون باشد

اگر جادو کنی حتی کبوتر بر نخواهد گشت!

 *

شبیه کشتی باروت زیر آتش دشمن

از آن حتی زغالی هم، به بندر بر نخواهد گشت!

 *

که تو یک معذرت خواهی به آزادی بدهکاری

ورق بی اهرم تغییر باور بر نخواهد گشت!

 *

به فکر آن قطاری باش ای جامانده از مقصد!

که با خود می برد ما را و یک سر بر نخواهد گشت!

 *

قطار زندگی هرگز، قطار شهر بازی نیست

پیاده می کند اما، عقب تر بر نخواهد گشت!

 *

به سمتی می رود دنیا که می ترسم سحرگاهی

ببینم رفته هر گنجشک و دیگر بر نخواهد گشت!

(غزل از بهرام بهرامی)

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

شبی که می گذرد با تو، بی کران خوش تر!
که پای بند تو وارسته از زمان خوش تر!

♥️♥️♥️
برای مستی و دیوانگی، می و افیون
خوشند هر دو و چشمت ز هر دوان خوش تر!

♥️♥️♥️
ز گونه و لب تو بوسه بر کدام زنم؟
که خوش تر است از آن این و این از آن خوش تر!

♥️♥️♥️
ستاره و گل و آیینه و تو جمله خوشید
ولی تو از همگان در میانشان خوش تر!

♥️♥️♥️
خوشا جوانی ات از چشمه های روشن جان
خوشا که جان جوان از تن جوان خوش تر!

♥️♥️♥️
درآ به چشم من ای شوکت زمینی تو!
به جلوه از همه خوبان آسمان خوش تر!

♥️♥️♥️
مرا صدا بزن آه! ای مرا صدا زدنت
هم از ترنّم بال فرشتگان خوش تر!

♥️♥️♥️
خوش است از همه با هر زبان روایت عشق
ولی روایت آن چشم مهربان خوش تر!

♥️♥️♥️
ز عشق های جوانی عزیزتر دارم
تو را، که گرمی خورشید در خزان خوش تر!
حسین منزوی

غزل حسین منزوی که مطالعه کردید، با استفاده از زبان شاعرانه و استعاره‌های زیبا، به وصف عشق و زیبایی می‌پردازد. در ادامه، نقدی بر این غزل از نظر محتوا، زبان و تکنیک‌های ادبی ارائه می‌دهم:

محتوا و معنا

- بیت اول: شاعر در این بیت به وصف شب‌های گذرانده شده با معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که چنین شب‌هایی از شب‌های بی‌زمان و بی‌کران هم خوش‌تر است.

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

ماه است و آفتابی ام از مهربانی اش!
صد کهکشان فدای دل آسمانی اش!


بی دست می خروشد و دریا کنار اوست
ای عشق آتشین، به کجا می کشانی اش؟


ای چه پیاده ای است خدایا؟ سواره ها
ماتند از جلال رخ ارغوانی اش!


دست از حیات شست که آب حیات شد
این خاک مرده زنده شد از جانفشانی اش!


از خود عبور کرد و نوشتند رودها
با اضطراب، چشمه ای از پهلوانی اش!


از خود عبور کرد و درختان قلم شدند
در اشتیاق دم زدن از زندگانی اش!


از خود عبور کرد و ملائک رقم زدند
با خون و اشک، اندکی از بی کرانی اش!


از خود عبور کرد و شنیدند بادها
از سمت سروهای پریشان، نشانی اش!


تیر از کمان جدا شد و بر خاک، خون نوشت:
این چرخ پیر، شرم نکرد از جوانی اش!


باران گرفت باز و پس از گریه دیدنی است
در چشم من، تجلّی رنگین کمانی اش!


چشم مرا به چهره ی خورشیدی اش گشود
ماه است و آفتابی ام از مهربانی اش
قربان ولیئی

غزل ارائه‌شده، به زیبایی و با زبان شاعرانه، عواطف و احساسات عمیق را به تصویر می‌کشد. نقد این غزل را می‌توان از جنبه‌های مختلفی بررسی کرد:

1. محتوا و معنا:

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

آن ماهی ام که گوشه ای از حوض، مرده ام!
بیچاره آن دلی که به دریا سپرده ام!


بی تاب، مثل شعر به کاغذ نیامده
شرمنده مثل نامه ی برگشت خورده ام!


از بس که زخم بود برآن، جا نیافتم
تا بار عشق را بگذارم به گُرده ام!


ای باغبان ! مزاحمتم را به دل مگیر
از باغ، غیر حسرت چیدن نبرده ام!


می ترسم ای رفیق! تو هم مثل خاک سرد
وقتی مرا به دل بسپاری که مرده ام!
میلاد عرفان پور

 

نقد این غزل: 

غزل میلاد عرفان‌پور با تصاویری عمیق و استفاده از استعاره‌های قوی، احساسات تنهایی و ناکامی را به خوبی منتقل می‌کند.

1. محتوا و معنا:  

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

مگو خود را کنار دیگران تنها نمی بینی؟
تو تنهایی، فقط تنهایی خود را نمی بینی؟


رفیقا! شادمانی های عالم جاودانی نیست
مگر اندوه را در خنده ی گل ها نمی بینی؟


اگر نامی ز خسرو ماند از افسون شیرین بود
به غیر از عشق اکسیری در این دنیا نمی بینی!


کجا این حسن بی اندازه در تصویر می گنجد
تو از عکس خودت زیباتری امّا نمی بینی!


به جای دیدن آیینه ها در چشم ما بنگر
بدی از چشم خود می بینی و از ما نمی بینی!


شدی در چشم هایش خیره ای دل! سادگی کردی
از این پس هیچکس را غیر از او زیبا نمی بینی

فاضل نظری

 

غزل فوق به خوبی احساسات عمیق و تفکرات شاعر را درباره‌ی تنهایی، عشق و زیبایی به تصویر می‌کشد. 

1. محتوا و معنا:  

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

من آن درخت زمستانی، بر آستان بهارانم
که جز به طعنه نمی‌خندد،‌ شکوفه بر تن عریانم


ز نوشخند سحرگاهان، خبر چگونه توانم داشت
منی که در شب بی‌پایان، گواه گریه‌ی بارانم


شکوه سبز بهاران را، برین کرانه نخواهم دید
که رنگ زرد خزان دارد، همیشه خاطر ویرانم


چنان ز خشم خداوندی، سرای کودکی‌ام لرزید
که خاک خفته مبدّل شد، به گاهواره‌ی جنبانم


درین دیار غریب ای دل،‌ نشان ره ز چه کس پرسم؟
که همچو برگ زمین‌خورده، اسیر پنجه‌ی طوفانم


میان نیک و بد ایّام، تفاوتی نتوانم یافت
که روز من به شبم مانَد، ‌بهار من به زمستانم


نه آرزوی سفر دارد، نه اشتیاق خطر کردن
دلی که می‌تپد از وحشت، در اندرون پریشانم


غلام همّت خورشیدم، که چون دریچه فرو بندد
نه از هراس من اندیشد، نه از سیاهی زندانم


کجاست باد سحرگاهان، که در صفای پس از باران
کند به یاد تو، ای ایران، به بوی خاک تو مهمانم
شعر از: نادر نادرپور

 

نقد غزل: 

غزل نادر نادرپور، با زبان شاعرانه و تصاویری زیبا، به بیان احساسات عمیق و تأملات شاعر در مورد زندگی و وطن می‌پردازد. در این نقد، به بررسی اجزای مختلف این غزل پرداخته و نقاط قوت و ضعف آن را تحلیل خواهیم کرد.

1. محتوا و معنا:

  • بهرام بهرامی حصاری