برتراند راسل: یکی از مظاهر غلو درتعصب عبارت از این است که احساس مطبوع کار دسته جمعی را بوجود آورد. گروهی که نسبت به مسئله خاصی تعصب داشته باشند احساس آرامش میکنند و یک نوع برادری و هم پشتی آنها را در مسئله مورد بحث، تحریص و تشویق میکند. همه افراد گروه نسبت به اهداف و خواستهای مشترک تحریک و بسیج میشوند. شما میتوانید در کلیه احزاب سیاسی یک گروه متعصب را پیدا کنید که افراد آن نسبت بهم معاونت داشته و در آرامش خاطر بسر میبرند،ولی وقتی که این گرایش توسعه پیدا میکند و با کینه گروهی دیگر درهم میآمیزد آنوقت است که تعصب شکوفا شده و مظاهر آن آشکار میشود. تعصب میتوانید نیروی محرکه اعمال بطور کلی باشد؛ ولی در تاریخ نمیتوانم نمونهای پیدا کنم که در آن تعصب محرک اعمال خوبی بوده باشد. تعصب، همیشه امور را به سیاه کاری میکشاند و علت آنهم این است که تعصب بطور اجتناب ناپذیری با کینهتوزی و دشمنی همراه است، اشخاصی که از تعصب همگانی پیروی نکنند مورد نفرت و انزجار واقع میشوند. این مسئله از وقایع حتمی و غیرقابل اجتناب میباشد. (برتراند راسل - کتاب جهانی که من می شناسم)
متن ارائهشده از برتراند راسل، فیلسوف و متفکر مشهور بریتانیایی، به تحلیل و نقد پدیده تعصب اجتماعی و سیاسی میپردازد. این نوشته بخشی از کتاب «جهانی که من میشناسم» است که در آن راسل به بررسی ویژگیها و پیامدهای منفی تعصب در جوامع انسانی میپردازد. در اینجا، تفسیر و تشریح جامع این سخنان را ارائه خواهیم داد:
1. تعریف و مفهوم تعصب
راسل در ابتدا به ویژگیهای تعصب و چگونگی ایجاد آن در گروهها اشاره میکند. او توضیح میدهد که یکی از مظاهر بارز تعصب، تشکیل «حس جمعی» و «روح همبستگی» در میان افرادی است که به یک عقیده یا هدف خاص باور دارند. این افراد به یکدیگر احساس نزدیکی میکنند و در کنار هم بودن در پی تحقق هدف مشترک، موجب میشود که حس آرامش و امنیت در آنان شکل بگیرد. این همبستگی، برخلاف فردگرایی، آنها را در مواجهه با دشواریها تقویت میکند و به نوعی «برادری» را در میانشان ایجاد میسازد.
2. آرامش و همبستگی گروهی
احساسات جمعی و همبستگی گروهی به افراد کمک میکند تا در برابر مشکلات و چالشها احساس قدرت کنند. راسل از «آرامش خاطر» سخن میگوید که از پیوستگی در گروههای متعصب ناشی میشود. هنگامی که اعضای یک گروه عقیده و اهداف مشابهی دارند، این مشترکات باعث میشود که احساسات و انگیزههای مشابه در آنها تقویت شده و یک فضای حمایتی در گروه شکل گیرد. در نتیجه، افراد از لحاظ روانی در برابر فشارهای بیرونی و درونی مقاومتر میشوند.
3. خطرات و منفیگرایی تعصب
اما راسل به شدت هشدار میدهد که این احساسات جمعی و همبستگی میتوانند در صورت گسترش به سمت تعصب شدید، تبدیل به تهدیدی بزرگ برای جامعه و فرد شوند. هنگامی که تعصب به سطحی میرسد که افراد تنها به گروه خود و اهداف خود وفادار میمانند و نسبت به سایر گروهها احساس خصومت پیدا میکنند، خطرات آن نمایان میشود. تعصب به «کینهتوزی» و «دشمنی» نسبت به کسانی که با اعضای گروه مشترک نیستند، منتهی میشود. در این حالت، تعصب نه تنها عامل همبستگی درونگروهی میشود، بلکه به ابزاری برای تحقیر، طرد و حتی مبارزه با گروههای دیگر تبدیل میشود.
4. تعصب و پیامدهای اجتماعی آن
تعصب، برخلاف تصور عمومی، به ندرت در تاریخ موجب تحولات مثبت یا کارهای نیکو شده است. راسل به این نکته اشاره میکند که تاریخ شاهد هیچ نمونهای از تعصب نبوده که به انجام کارهای خیرخواهانه یا بهتر شدن شرایط انسانی منتهی شود. برعکس، تعصب همیشه به «سیاهکاری» و اقدامات منفی منجر شده است. این امر به دلیل همراه بودن تعصب با کینه و دشمنی است. تعصب افراد را به وضعیتهای افراطی میبرد که در آن منافع شخصی یا گروهی جایگزین منافع اجتماعی و انسانی میشود.
5. تعصب به عنوان نیروی محرکه
راسل به این نکته اشاره میکند که تعصب میتواند نیروی محرکهای برای عمل باشد، به این معنا که ممکن است فرد یا گروهی به دلیل تعصب شدید، اقداماتی انجام دهند. اما او به وضوح تاکید دارد که این نوع انگیزهها معمولاً منفی و مخرب هستند و در بسیاری از موارد به درگیریها، جنگها، و مشکلات اجتماعی منجر میشوند.
6. دشمنی با دیگران و پیامدهای آن
در نهایت، راسل هشدار میدهد که یکی از ویژگیهای بنیادین تعصب این است که افراد غیرمتعصب یا کسانی که به عقاید دیگر گروهها تعلق دارند، به دشمنان تبدیل میشوند. این دشمنی به نوعی اجتنابناپذیر است زیرا وقتی گروهی به شدت نسبت به عقاید خود متعصب میشود، هرگونه تفاوت یا مخالفت با دیدگاههای آنان به شدت محکوم شده و موجب طرد و نفرت از افراد «بیگانه» یا «غیرهمنظر» میگردد.
نتیجهگیری
راسل در این تحلیل به دنبال این است که هشدار دهد تعصب، هرچند که میتواند به نوعی احساس همبستگی و اطمینان در یک گروه ایجاد کند، اما در نهایت باعث تفرقه و نفرت در سطح وسیعتر میشود. از نظر او، تاریخ هیچگاه شاهد تحول مثبتی از دل تعصب نبوده است و این پدیده همیشه به مشکلات اجتماعی و فردی منتهی شده است.
راسل در نهایت به این نتیجه میرسد که تعصب همیشه با کینه و دشمنی همراه است و بنابراین در هیچ شرایطی نمیتواند نیروی مثبتی برای ایجاد تغییرات مفید در جامعه باشد.
تأثیرات فلسفی و اجتماعی
این اندیشههای راسل نه تنها در سطح فردی و اجتماعی بلکه در عرصههای سیاسی و فرهنگی نیز قابل تأمل است. در جوامع مدرن، تعصبهای قومی، دینی و سیاسی هنوز میتواند خطرات زیادی به همراه داشته باشد. همانطور که راسل اشاره کرده است، تعصب در نهایت میتواند به تبعیض، خشونت و درگیریهای بزرگ اجتماعی منجر شود. در دنیای امروز نیز اهمیت احترام به تفاوتها و پرهیز از نگرشهای متعصبانه بیش از پیش احساس میشود.
در مجموع، سخنان برتراند راسل درباره تعصب به ما یادآوری میکند که برای ساختن جوامعی سالم و سازنده باید از افراطگرایی و تعصبات فاصله گرفت و در عوض به دنبال درک متقابل و همکاری بین افراد و گروههای مختلف بود.
مطالب مرتبط:
معرفی و دانلود رایگان کتاب « دنیایی که من می شناسم» اثر برتراند راسل
نظریه تجزیه منطقی راسل (Logical Atomism)
معرفی و دانلود رایگان کتاب « چرا مسیحی نیستم» اثر برتراند راسل
نظر برتراند راسل درباره ی تبلیغات و چگونگی باور کردن
نظر برتراند راسل در مورد تعصب به باورهای حزبی
- ۹۹/۰۷/۲۵