از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
☂
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
☂
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
☂
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
☂
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
✿
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
✿
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
✿
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم
محمد علی بهمنی
نقد کوتاه : این غزل مهدی فرجی شعری عاشقانه، مفهومی و فلسفی است. از بیت اول تا بیت آخر در مورد عشق، یار، زندگی و موقعیت های آن صحبت می کند. مضمون غزل دوری و جفای یار و بدعهدی روزگار است....
کسی مسافرِ این آخرین قطار نشد!
کسی که راه بیندازمش سوار نشد!
✍✔✍
چقدر گل که به گلدان خالی ام نشکفت
چقدر بی تو زمستان شد و بهار نشد!
✍✔✍
من و تو پای درختان چه قدر ننشستیم!
چه قلبها که نکندیم و یادگار نشد!
✍✔✍
چه روزها که بدون تو سالها شد و رفت
چه لحظه ها که نماندیم و ماندگار نشد!
✍✔✍
همیشه من سرِ راهِ تو بودم و هر بار
کنار آمدم و آمدم کنار، نشد!
✍✔✍
قرار شد که بیایی قرار من باشی
دوباره زیر قرارت زدی؟! قرار نشد!
✍✔✍
غزلی عاشقانه، فلسفی و مفهومی از مهدی فرجی!
نقدی کوتاه بر غزل : مهدی فرجی بدون شک یکی از بهترین عاشقانه سراهای معاصر است. که گاه شعرهایش به پست مدرن تبدیل می شوند. یکی از مهمترین ویژگی های شعرهای فرجی روانی شعرها و سلیس بودن چینش کلمات در کنار هم است. حتی در دو وزن که غالب شعرهای بخصوص معاصر در آن وزن ها کلمات، روانی خود را از دست می دهند، مهدی فرجی به خوبی کلمات را طوری می آورد که وزن شعر کاملاً در زبان گم می شود. این دو وزن عبارت اند از : 1- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن. که وزن این غزل است. 2- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن. فرجی غزل های فراوانی در این دو وزن سخت دارد که برای شاعران تازه کار (حتی باتجربه) الگوی خوبی برای سلیس سرودن در وزن های سنگین است.
می خواستم که خواب و خیال خودم شوی!
رویا شوی امید محال خودم شوی!
☂♥️☂
لرزید دست هایم و سرگیجه ام گرفت
آوردمت دلیل زوال خودم شوی!
☂♥️☂
هم در دلم شناور هم بر تنم روان
ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی!
☂♥️☂
هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم
چیزی نمانده است که مال خودم شوی!
☂♥️☂
حالا تو چشم های منی ابر شو ببار
تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی!
☂♥️☂
عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
نه... حاضرم ببازم و مال خودم شوی!
☂♥️☂
غزلی عاشقانه و زیبا از مهدی فرجی!
غزلی با محتوای اجتماعی و کاملاً کوچه بازاری از عاشقانه سرای معاصر مهدی فرجی. بخصوص در بیت پایانی نکته ی طنز آمیز معناداری شعر را خاتمه می دهد. آدم را یاد فیلم های دهه ی چهل و پنجاه می اندازد بخصوص فیلم ماندگار کندو!
این مست های بی سر و پا را جواب کن!
امشب شب من است، مرا انتخاب کن!
♥️✿♥️
مهمان من تمامی اینها و... پای من
قلیان و چای مشتریان را حساب کن!
♥️✿♥️
تمثال شاعرانه ی درویش را بکن
عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن!
♥️✿♥️
هی! قهوه چی! ستاره به قلیان من بریز
جای ذغال، روشنش از آفتاب کن!
♥️✿♥️
انگورهای تازه ی عشقی که داشتم
در خمره های کهنه بخوابان، شراب کن!
♥️✿♥️
از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام
ماهیچه ی فرشته برایم کباب کن!
♥️✿♥️
از نشئه خلسه ای بده از سُکر، جرعه ای
افیون و می بیار، بساز و خراب کن!
♥️✿♥️
دستم تهی است هرچه برایم گذاشتی
با خنده های مشتریانت حساب کن!
♥️✿♥️
غزلی اجتماعی و رندانه از مهدی فرجی!
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی!
دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی!
✔✗✔
هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی!
✔✗✔
من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی!
✔✗✔
مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی!
✔✗✔
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی!
✔✗✔
یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر می شوی!
✔✗✔
غزلی عاشقانه و ناب از شاعر نامدار معاصر: حامد عسکری
پی یک اشتباه ناجورم! باغ ممنوع سیب می خواهم!
تا بفهمند نازنین منی، قد زلفت رقیب می خواهم!
*
مادرم گفت: دل نبند و برو، هرکجا روی نازنینی هست
آه مادر، دلم زدستم رفت، ختم امن یجیب می خواهم!
*
پدرم گفت: بچه جان بس کن! حرفهای عجیب می شنوم!
آه آری پدر، عجیب، عجیب، خاطرش را عجیب می خواهم!!
*
باز فر می خورند دور سرم، این قوافی: حبیب،عجیب، غریب...
آه مادر، پدر، مریض شدم، به گمانم طبیب می خواهم!
*
بعد ازین عاشقانه خواهم گفت، بعد ازین قهوه خانه خواهم رفت!
باغ ممنوع سیب پیشکشم! دود نعنا دوسیب می خواهم!!!
حسین جنتی
دانلود رایگان کتاب شعر: دانلود مجموعه غزل اقلیت، اثر فاضل نظری
برای مطالعه آنلاین کتاب کلیک کنید.
چند غزل نمونه از کتاب :
نام غزل: عشق - از کتاب اقلیت - فاضل نظری
توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
♪
پر از هراس امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق نا گهانی نیست!
♪
به نظر من، این غزل معاصر از بهرام بهرامی دارای یک سبک تاریک و پر از نگرانی است. شاعر از تصویرسازیهای قوی استفاده کرده است تا وضعیت معاصر را توصیف کند، اما احساسات منفی و ناامیدی در شعر حاکم هستند.
شعر به شکلی زیبا به وضعیت شهری که در مرداب جادوهای پیر افتاده است، اشاره میکند. تصاویر از شلاق زدن اسب، آرزوها و امیدهایی که در طلسم افراد حقیر گم شدهاند، و غول ریا که به شکل موشی در انبار پنیر گم شده است! نشاندهنده ناراحتی ها و ناامیدی های اجتماعی عمیقی هستند.
استفاده از تصاویری مانند قلعه، شاهزاده، شمشیر و مرد مارگیر، احساسی از تاریکی و ناامیدی را در شعر نشان میدهد. این غزل معاصر با تصاویر شاعرانهای که ارائه شده است، خواننده را به فکر و تأمل در موضوعاتی نظیر تقدیر، عشق، و تلاش برای بقا و رهایی میاندازد.
نگاهی به مضامین اجتماعی و سیاسی در غزل " مترسک" اثر بهرام بهرامی
مقدمه
شعر، به عنوان یکی از اصیلترین اشکال هنری، همواره ابزاری برای بیان احساسات، افکار و نقدهای اجتماعی و سیاسی بوده است. غزل " مترسک" اثر بهرام بهرامی، نمونهای برجسته از این نوع ادبیات متعهد است که با زبان استعاری و نمادین، به مسائل اجتماعی و سیاسی میپردازد.
تحلیل محتوایی
غزل با این بیت آغاز میشود:
"تیغه ی داس کشاورزان اگرچه تیز نیست، خشمشان هرجا که باشد بی گمان ناچیز نیست."
این بیت به روشنی نشاندهنده قدرت و پتانسیل نهفته در میان افراد عادی جامعه است. داس کشاورزان، نمادی از ابزار کار مردمی است که به رغم نداشتن تجهیزات پیشرفته، توانایی تغییر و تأثیرگذاری را دارند.
نمادها و استعارهها