کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۰۳، ۰۵:۰۲ - ناشناس
    ok
  • ۱۷ آبان ۰۲، ۱۳:۴۷ - محسن
    😱🤮

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر در مورد حباب» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

شعر «اشک زهره» اثر فریدون مشیری، به عنوان یک تراژدی عمیق، به موضوع پا گذاشتن بشر بر روی ماه و تبعات آن می‌پردازد. در این شعر، شاعر با زبانی غم‌انگیز و تأثیرگذار، مرگ ماه را به عنوان نمادی از از دست دادن زیبایی و نور در زندگی انسان‌ها معرفی می‌کند. مشیری با استفاده از تصاویری چون «مرگ ماه» و «چشم و چراغ عالم هستی»، احساسات عمیق سوگواری و ناامیدی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیکی، در عین حال که دستاوردهایی بزرگ به شمار می‌روند، می‌توانند به قیمت از دست دادن زیبایی‌های طبیعی و معنوی تمام شوند. این شعر، به ما یادآوری می‌کند که در جستجوی علم و پیشرفت، ممکن است ارزش‌های انسانی و زیبایی‌های جهان را نادیده بگیریم. در ادامه، با هم به خواندن این شعر تأثیرگذار می‌پردازیم که در آن، صدای دل‌تنگی و یادآوری عشق به ماه و زیبایی‌های از دست رفته به وضوح شنیده می‌شود.

اشک زهره :
 

با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت!
چشم و چراغ عالم هستی به خواب رفت!

✔✔

الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت
نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت!

✔✔

این تابناک تاج خدایان عشق بود
در تندباد حادثه همچون حباب رفت!

✔✔

این قوی نازپرور دریای شعر بود
 در موج خیز علم به اعماق آب رفت!

✔✔

این مه که چون منیژه لب چاه مینشست
 گریان به تازیانه افراسیاب رفت!

✔✔

بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما
چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت!

✔✔

ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن
در اشک گرم زهره ببین یاد ماه کن

اشعار فریدون مشیری

  • بهرام بهرامی حصاری
  • ۰
  • ۰

سر بگذاریم وقت خواب رسیده‌ست
روز به پایان آفتاب رسیده‌ست

✍✔✍
منزل راحت کجاست در سفر عمر
پرسش دیرینه را جواب رسیده‌ست

✍✔✍
چون نخ تابیده گرد خویش چه پیچی؟
نوبت واگشت پیچ و تاب رسیده‌ست

✍✔✍
سنگ رها گشته در هوایی و اینک
وقت فرود تو با شتاب رسید‌ه‌ست

✍✔✍
شرح غم ما هنوز اولِ قصه‌ست
گرچه به پایانِ این کتاب رسیده‌ست

✍✔✍
آنچه درانباشتیم باد هوا بود
وقت سراندازی حباب رسیده‌ست

✍✔✍
آن می گم‌بوده در پیالۀ خالی‌ست
تشنۀ بی‌تشنگی به آب رسیده‌ست

✍✔✍
مژدۀ آسودن است ای شب پایان
بوی تو از سایه‌سار خواب رسیده‌ست
هوشنگ ابتهاج

  • بهرام بهرامی حصاری