شعر «اشک زهره» اثر فریدون مشیری، به عنوان یک تراژدی عمیق، به موضوع پا گذاشتن بشر بر روی ماه و تبعات آن میپردازد. در این شعر، شاعر با زبانی غمانگیز و تأثیرگذار، مرگ ماه را به عنوان نمادی از از دست دادن زیبایی و نور در زندگی انسانها معرفی میکند. مشیری با استفاده از تصاویری چون «مرگ ماه» و «چشم و چراغ عالم هستی»، احساسات عمیق سوگواری و ناامیدی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی، در عین حال که دستاوردهایی بزرگ به شمار میروند، میتوانند به قیمت از دست دادن زیباییهای طبیعی و معنوی تمام شوند. این شعر، به ما یادآوری میکند که در جستجوی علم و پیشرفت، ممکن است ارزشهای انسانی و زیباییهای جهان را نادیده بگیریم. در ادامه، با هم به خواندن این شعر تأثیرگذار میپردازیم که در آن، صدای دلتنگی و یادآوری عشق به ماه و زیباییهای از دست رفته به وضوح شنیده میشود.
اشک زهره :
با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت!
چشم و چراغ عالم هستی به خواب رفت!
✔✔
الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت
نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت!
✔✔
این تابناک تاج خدایان عشق بود
در تندباد حادثه همچون حباب رفت!
✔✔
این قوی نازپرور دریای شعر بود
در موج خیز علم به اعماق آب رفت!
✔✔
این مه که چون منیژه لب چاه مینشست
گریان به تازیانه افراسیاب رفت!
✔✔
بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما
چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت!
✔✔
ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن
در اشک گرم زهره ببین یاد ماه کن
- ۰۳/۰۵/۰۴