این شعر درمورد افرادی است که کار بد و ناپسند بخصوص تجاوز به حریم و اموال دیگران می کنند و می خواهند با اعتقاد به جبر کار خود را توجیه کنند و بگویند که هر کاری که بنده می کند در اصل خدا می کند و نباید کارهای زشتی مثل دزدی و تجاوز به اموال مردم مواخذه شود. مولانا با این داستان این نوع اعتقاد را باطل می کند.
آن یکی میرفت بالای درخت
میفشاند آن میوه را دزدانه سخت!
صاحب باغ آمد و گفت: ای دنی!
از خدا شرمیت کو چه میکنی؟
گفت: از باغ خدا بندهٔ خدا
گر خورد خرما که حق کردش عطا!
عامیانه چه ملامت میکنی؟
بخل بر خوان خداوند غنی!؟
گفت: ای ایبک بیاور آن رسن!
تا بگویم من جواب بوالحسن.
پس ببستش سخت آن دم بر درخت،
میزد او بر پشت و ساقش چوب سخت!
گفت: آخر از خدا شرمی بدار
میکشی این بیگنه را زار زار!
گفت: از چوب خدا این بندهاش
میزند بر پشت دیگر بنده خوش!
چوب حق و پشت و پهلو آن او
من غلام و آلت فرمان او!
گفت: توبه کردم از جبر ای عیار
اختیارست اختیارست اختیار!
اشعار مولانا
این شعر از مولانا، در واقع نقدی است بر کسانی که میخواهند با استناد به جبر، اعمال ناپسند خود را توجیه کنند. در این داستان، مولانا به صورت نمادین یک فرد دزد را به تصویر میکشد که در حال دزدی میوه از باغی است. وقتی صاحب باغ او را میبیند، او در پاسخ به اعتراضاتش میگوید که این کار از جانب خداست و چون خداوند به او این میوه را داده، پس عمل او صحیح است. این فرد، به نوعی با این استدلال میخواهد خود را از مسئولیت اعمالش مبرا کند.
در اینجا، مولانا با استفاده از گفتوگویی میان صاحب باغ و دزد، اشاره به باورهای نادرست و توجیهات فریبندهای میکند که بعضی از افراد برای فرار از مسئولیت و معافیت از مجازات، به آن چنگ میزنند. این افرادی که دست به اعمال ناپسند میزنند، به جای پذیرش مسئولیت رفتار خود، سعی میکنند از مفهوم جبر الهی بهره ببرند و آن را بهانهای برای اعمال خود قرار دهند. در واقع، مولانا با این داستان میخواهد نشان دهد که خداوند هیچگاه انسان را مجبور به ارتکاب اعمال بد نمیکند و انسان همچنان مسئول اعمال خود است.
در ادامه، وقتی دزد به صاحب باغ به خاطر کتک خوردن اعتراض می کند، صاحب باغ هم عمل کتک زدن خود را به فعل خدا نسبت می دهد و می گوید: این هم مشیت الهی است و چون خداوند اراده کرده، او باید این ضربات را ببیند. تا اینکه سرانجام دزد به گناه خود اقرار می کند و می پذیرد که با اختیار خود عمل کرده است!
در اینجا مولانا میخواهد به این نکته اشاره کند که انسان نمیتواند هر عمل بدی را با استناد به جبر الهی توجیه کند.
مولانا از این طریق به ما میآموزد که توجیهات جبرگونه برای اعمال نادرست، نهتنها غلط است، بلکه یک نوع فریبکاری است که فرد را از پذیرش مسئولیت اخلاقی خود باز میدارد.
در نهایت، مولانا با بیان "اختیارست، اختیارست، اختیار" به تأکید میپردازد که انسان از اختیار برخوردار است و مسئولیت اعمال خود را باید پذیرد. او میخواهد بگوید که جبر نه تنها موجب توجیه اعمال ناپسند نمیشود، بلکه انسان باید در برابر انتخابهای خود پاسخگو باشد.
بنابراین، این شعر نقدی است بر کسانی که با سوءاستفاده از مفهوم جبر، خواسته یا ناخواسته اعمال نادرست خود را توجیه میکنند. مولانا با این داستان تأکید دارد که هیچگاه نباید دست به اعمال ظلم و فساد زد و برای فرار از مسئولیت، خداوند را بهانه قرار داد.
- ۰۳/۰۵/۰۵