خلاصه داستان آلیس در سرزمین عجایب
داستان دربارهی دختری کنجکاو به نام آلیس است که به شکلی کاملاً اتفاقی وارد دنیایی عجیب، غیرمنطقی و پر از موجودات شگفتانگیز میشود؛ دنیایی که قوانینش با دنیای واقعی فرق دارد.
شروع ماجرا: سقوط به دنیایی ناشناخته
آلیس کنار خواهرش نشسته و حوصلهاش سر رفته است که ناگهان خرگوش سفیدی را میبیند که جلیقه پوشیده، ساعت جیبی دارد و با عجله میگوید:
«وای دیرم شد!»
دیدن خرگوشی که مثل آدمها رفتار میکند، آلیس را کنجکاو میکند. او خرگوش را دنبال میکند و داخل سوراخی در زمین میافتد.
سقوط او بسیار طولانی است و در نهایت وارد دنیایی عجیب به نام سرزمین عجایب میشود.

تغییر اندازههای عجیب
آلیس وارد اتاقی پر از درهای قفلشده میشود. روی میزی شیشهای بطریای پیدا میکند که رویش نوشته: «مرا بنوش».
او بعد از نوشیدن، خیلی کوچک میشود. کمی بعد با خوردن کیکی دیگر، ناگهان خیلی بزرگ میشود!
در طول داستان، آلیس بارها با خوردن یا نوشیدن چیزهای مختلف، قدش تغییر میکند. این تغییر اندازهها نمادی از سردرگمی و ناپایداری دنیای اطراف اوست.







