s غزل معاصر: از من که باید مرد غم باشم تبسم خواستند! - بهرام بهرامی :: کتاب بهرام

کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام
طبقه بندی موضوعی
جلد کتاب گرگ گیاهخوار

خرید آنلاین کتاب گرگ گیاهخوار

نویسنده: بهرام بهرامی

آخرین مطالب
آخرین کامنت های شما
s

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل معاصر: از من که باید مرد غم باشم تبسم خواستند! - بهرام بهرامی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

از من که باید مرد غم باشم، تبسم خواستند!

از من مزامیری پر از نورِ توّهم خواستند!

شهد غزل ها را مکیدم تا بسازم یک عسل!

وقتی شدم زنبور، برگشتند و کژدم خواستند!

در دست کودک سنگ بود و پای لک لک پر ز خون..

شک کرده بودم که عجب جایی ترّحم خواستند!

راحت گرفتیم و طلب کردند رو در وایستی!

حرف از رسالت شد به جای شعر گندم خواستند!

بنشین تماشا کن چگونه خیمه شب بازی کنم!

این قوم جای آشتی، سوء تفاهم خواستند!

زرتشت! از این سرزمین بندبازان دور باش!

چون قهرمان بودی، نه آن چیزی که مردم خواستند!

دوزخ، تکامل بین قوم خود-خدا-پندار بود!

چون جای فانوس از درختان چوب و هیزم خواستند!

بهرام بهرامی

  • بهرام بهرامی حصاری