من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
♥️♥️♥️
ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد
♥️♥️♥️
من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد
♥️♥️♥️
من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
♥️♥️♥️
ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد
♥️♥️♥️
من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد
♥️♥️♥️
هر شب برای من دو سه ـ رویا می آوری!
خورشیدی و ستاره بـــــه دنیا می آوری!
✔❖
با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا
مثل گذشته، حال مرا جا می آوری!
✔❖
تنها معلّمی تو که از این همه کتاب
زنگ حساب دفتــر انشا می آوری!
✔❖
در آیه ی نخست اشارات هر شبت
«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!
✔❖
گاهی مرا کــــــه در دل تو جـــا نداشتم
می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!
✔❖
با این که با اشاره به خشکیدن درخت
در بین وعده های خود «امّا» می آوری!
✔❖
من کـودکانه منتظر سیب هستم و
هر شب دلم خوش است که فردا می آوری!