حافظ : غزل شمارهٔ ۴۹۵
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی
✍✔✍
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
✍✔✍
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی
✍✔✍
حافظ : غزل شمارهٔ ۴۹۵
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی
✍✔✍
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
✍✔✍
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی
✍✔✍
غزل ۳۷۰ از کتاب طیبات اثر سعدی شیرازی
من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
بیم آن است بدین دانه که در دام افتم
☂♥️☂
هرگز آشفته ی رویی نشدم یا مویی
مگر اکنون که به روی تو چو موی آشفتم
☂♥️☂
هیچ شک نیست که این واقعه با طاق افتد
گو بدانید که من با غم رویش جفتم
☂♥️☂
رنگ رویم غم دل پیش کسان میگوید
فاش کرد آن که ز بیگانه همیبنهفتم
☂♥️☂
(غزل شمارهٔ ۵۶۳ از کتاب طیبات شمس اثر مولانا جلال الدین رومی)
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
✍✔✍
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
✍✔✍
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
✍✔✍
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
غزل ۵۰۹ از کتاب طیبات سعدی
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
✔
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
✔
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
✔
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
✔
غزل شمارهٔ ۴۴۱- دیوان شمس از مولانا
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست!
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست!
☂☂☂
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست!
☂☂☂
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست!
☂☂☂
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست!
☂☂☂
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست!
☂☂☂