گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۷۳ مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبد پیادهٔ رفته است و عالم متهاون سوار خفته. عاصی که دست بر دارد، به از عابد که در سر دارد.
سرهنگ لطیف خوی دل دار
بهتر ز فقیه مردم آزار
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۷۳ مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبد پیادهٔ رفته است و عالم متهاون سوار خفته. عاصی که دست بر دارد، به از عابد که در سر دارد.
سرهنگ لطیف خوی دل دار
بهتر ز فقیه مردم آزار
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش۷۴ یکی را گفتند: عالم بی عمل به چه ماند؟ گفت: به زنبور بی عسل.
زنبور درشت بی مروت را گوی
باری چو عسل نمیدهی نیش مزن
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۷۵ مرد بی مروت زن است و عابد با طمع رهزن.
ای به ناموس کرده جامه سپید
بهر پندار خلق و نامه سیاه
دست کوتاه باید از دنیا
آستین خواه دراز و خوه کوتاه
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۷۶
دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.
پیش درویشان بود خونت مباح
گر نباشد در میان مالت سبیل
یا مرو با یار ازرق پیرهن
یا بکش بر خان و مان انگشت نیل
دوستی با پیلبانان یا مکن
یا طلب کن خانهای در خورد پیل
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۷۷ خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامهٔ خلقان خود به عزت تر و خوان بزرگان اگر چه لذیذ است، خردهٔ انبان خود به لذت تر.
سرکه از دسترنج خویش و تره
بهتر از نان دهخدا و بره
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۷۸
خلاف راه صواب است و عکس رای اولوالالباب، دارو به گمان خوردن و راه نادیده بیکاروان رفتن.
امام مرشد محمد غزالی رحمة الله علیه را پرسیدند: چگونه رسیدی بدین منزلت در علوم؟ گفت: بدان که هر چه ندانستم از پرسیدن آن ننگ نداشتم.
امید عافیت آن گه بود موافق عقل
که نبض را به طبیعت شناس بنمایی
بپرس هر چه ندانی که ذل پرسیدن
دلیل راه تو باشد به عز دانایی
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۷۹ هر آنچه دانی که هر آینه معلوم تو گردد، به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت سلطنت را زیان دارد.
چو لقمان دید کاندر دست داوود
همی آهن به معجز موم گردد
نپرسیدش چه میسازی که دانست
که بی پرسیدنش معلوم گردد
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۸0
یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای در سازی.
حکایت بر مزاج مستمع گوی
اگر خواهی که دارد با تو میلی
هر آن عاقل که با مجنون نشیند
نباید کردنش جز ذکر لیلی
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۸۱
هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن.
رقم بر خود به نادانی کشیدی
که نادان را به صحبت برگزیدی
طلب کردم ز دانایی یکی پند
مرا فرمود با نادان مپیوند
که گر دانای دهری خر بباشی
وگر نادانی ابله تر بباشی
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۸۲
حلم شتر چنان که معلومست اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد گردن از متابعتش نپیچد اما اگر درهای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.
سخن به لطف و کرم با درشت خوی
مگوی که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
گلستان سعدی: باب هشتم : در آداب صحبت : بخش ۸۳ هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایهٔ فضلش بدانند، پایهٔ جهلش معلوم کند.
ندهد مرد هوشمند جواب
مگر آن گه کز او سؤال کنند
گرچه بر حق بود مزاج سخن
حمل دعویش بر محال کنند.